ابن أبي أصيبعة ( مترجم : سيد جعفر غضبان )
427
عيون الأنباء في طبقات الأطباء ( فارسى )
ثابت بن سنان بن ثابت گفت : هنگامى كه خلافت به المعتز باللّه رسيد ، ابراهيم بن ابرش از نزديكترين اطباء به خليفه بود ، زيرا مادرش قبيحه به اين طبيب علاقه داشت . موقع ابراهيم نزد قبيحه گرامى بود و بطور دائم صلههاى خليفه به او مىرسيد . المعتز باللّه در سامره از خلافت خلع شد . صالح بن وصيف روز دوشنبه بيست و هفتم رجب سال دويست و پنجاه و پنج المعتز باللّه را گرفت و پنج روز ويرا در زندان نگاه داشت و عصر روز جمعه دو روز از ماه شعبان گذشته همان سال او را كشتند ، درحالىكه بيست و سه ساله بود 2 . 1 24 - جبرائيل چشم پزشك مأمون يوسف بن ابراهيم گفت : مأمون دست جبرئيل كحال را سبك مىدانست و مىگفت : من تا به حال طبيبى از اطباى چشم را نديدم كه دست او در چشم من اين اندازه سبك باشد . مأمون به جبرئيل ميل چشم و سورمهدان و دستچه ( دستجا - ظرف بزرگ بلورين ) مخصوصى داده بود . وى اولين كسى بود كه همه روزه بر مأمون بعد از نماز صبح وارد مىشد و پلك چشمان مأمون را مىشست . سپس سورمهء به چشم خليفه مىكشيد و بعد از آنكه مأمون از خواب قيلوله برمىخاست دوباره عمل را تكرار مىكرد . حقوق او در ماه هزار درهم بود ، ولى بعدا از مقام و منزلت افتاد . از او پرسيدم سبب بىمهرى مأمون به تو چه بود ؟ جواب داد : حسين خادم بيمار شد . برادرش ياسر به علت مشغلهء زياد نمىتوانست از او عيادت كند . تا آنكه روزى ياسر از اطاق مأمون به جبرائيل كه از نزد مأمون بيرون مىآمد برخورد . ياسر از جبرائيل جويا شد : خليفه در چه حالست ؟ ، جبرائيل به او گفت : خليفه خوابيده است . ياسر فرصت را غنيمت شمرده بعيادت برادر بيمارش رفت و برگشت . مأمون پيش از آنكه ياسر برگردد ، بيدار شده بود و چون ياسر را خواست ، وى حاضر نبود . پس از حضور پرسيد كجا بودى ؟ جواب داد : بعيادت برادرم رفته بودم ، زيرا به من گفتند خليفه خواب است . مأمون گفت : چهكسى به تو گفت من خوابيده بودم ؟ جواب داد جبرئيل كحال . جبرائيل گفت : مأمون مرا خواست و گفت : من تو را چشمپزشك خود قرار دادم يا مأمور پخش خبر ؟ سورمه و آن ميله و دستجه را برگردان و از خانه